|
یه عالمه دل نامه به سبک نارنجی
|
نمی دونم این چیزی که می خوام بنویسم سیاهنامست یا دل نامست یا عشق نامه شاید کفرنامست به سبک جدایی نامه با رنگ نارنجی!!!
واسه شروع به یه عده خوضع ولات که زاییده احساس بی شعورمه نیازدارم و می دونم که دسترسی به اون اصلا کار سختی نیست
فقط باید
راست و حسینی با صداقت از ته دلم بنویسم
همین.
یه جورایی د اشتم به زمین و زمان فکر می کردم که به هموشون دوتادوتا فحش ناموس بدم و اگه میشد...
یا مثل عربا دمپایی بهشون پرت کنم یا شاید مثل آفریقایی ها ......
حالا با هر وسیله و ابزاری که شده نفرتم رو از این روزگار حروم زاده ی بی پدرومادر نشون بدمو از دستش
به عشق پناه ببرم
ولی یه چیزی !!!
اون وخت از دست عشق به کی پناه ببرم شایدبه خدا
می دونم
که خدا مهربونتر از اونه که
بذاره با دست نوشته هاش من وتو به گل بشینیم و راست راست تو چشش نگاه کنیمو بگیم ناراضی هستیم
حتما تو اون نامه که موسومه به حکمت یه جاییش به فکر دل من وتو و همه عزیزای منو تو هم بوده و شاید واسمون از خوشبختی ها نوشته
!!.
می دونی چیه گنجشک کوچولو
همیشه از دیدن اشکای
یه پرنده مهربون دلم می ترکید چون می دونستم که وقتی یه نازنین گریه می کنه
یعنی آواره ومستسل شده و به زبون خودمونی تسلیم روزگار!!!
پس این قسمتو با اشک پاکت بخون
قسم به برگ سبز
قسم به همه زیبایی ها
قسم به همین ماه عزیزو
ته کلام
قسم به تو وهمه احساسی که منو تو داریم
به هیچ چیز جز آرامش قلبی تو
خودم و همه
اونایی که دوسشون دارمو داری فک نمی کنم.و
از روزگار یاد گرفتم که به همه اونایی که دوسشون دارمو دوستم دارن احترام بذارم و
به روزگاری که بعضی اوقات
ازش متنفر میشم اظهار عجز کنم و بهش احترام قلبی بذارم و شاید دروغکی بگم عاشقتم که هوامو زیر سیبیلی داشته باشه!!!
ولی یه کاری می شه کرد
فقط یه کار
اونم بگم
الهی عاشق نشده بمیری!!!
اینم از نامه و خداحافظی آخرم
بدون مقدمه
نوشته های نارنجی وبی درو پیکر عمو , شاید گذرگاهیست ناچیز , به موازات فریادهای سر سام آور روزگار , از زبان مردمی که از ترس فردای خود , خواب زندگی وحشیانه را می بینند و دراین پهنه رذالت های حیوانی و در این انفجار کفر زمانه و بیدادگری گناهان کبیره فریاد العطش سر میدهند ولی کیست که یاری کند؟؟؟!!!
+++++++(((
نامه به جناب آقای الاغ>>>>>>>>>>>-
بذار برم سر اصل مطلب؛من بر خلاف همه اونایی که واسه تو تره هم خرد نمی کنن, ارادت خاصی دارم به تو...به هوش تو ....به معرفت تو....به فهم همه جانبه تو از اجتماع و به جهان بینی خر گونه تو و از مهمتر به صداقت بی غل و قش تو
!!!و از طرفی به آرامش تو , رفاه تو ...به خونسردی و حماقت تو و از همه مهمتر به مهارت تو در خر کردن مردم حسودیم می شه!!!
جناب آقای خر آیا شما می دانید که چقدر برای اجتماع مهم هستید؟؟حتما نمی دانید
,پس بدانید:اول اینکه اسم شما رو خیلی از آدما هست(البته با اجازه از شخص شخیص شما)مثلا
خر نشی ها یا خرت کردم یا خرشدیم رفت ویا کله خر بودن البته این یکی اشتباها صفته که در ادامه بیشتر می گم واستون.
دوم اینکه از ازدواج شما با یه حیوون خر دیگه یه موجود خارق العاده به وجود می اد به اسم قاطر که فرق نمی کنه اونم به گواه خیلیا واسه خودش خریه و حتما شخصیت هم داره!!!
سوم اینکه به ما موجودات مثلا با اراده که اشتباهی شدیم اشرف مخلوقات سواری می دیو ما رو به مقصدمون می رسونی مثلا مارو از از اصفهان می بری مشهد بعدمی تونیم با کورس بذاریم یا به قول شیرازی ها خط بزنیم و پز تو رو به دخترای دم بخت بدیمو دلشونو بسوزونیم البته اونا هم که معلوم نیست چند بار بختشون باز شده!!!
چهارم اینکه می تونیم بار په هن بزنیمواز زابل ببریم تو یه محله کرمانشاه و به جای تریاک بدیم دست دخترای افتاب مهتاب ندیده محله لیانشانپو !!!نکته این که خر باید فقط واسه خودت باشه حتی واسه داداشتم باشه باید درصد بدی حالا خره مریض بشه یا نشه خواجه باشه یا نباشه سمش سالم بمونه یا نمونه هر کدومش دردسریه آخه می دونی: خر مردم راباید یه وری سوار شد!!!
چندآرزو:
کاش می شد به جای پوست پلنگ پوست تو رو می زدیم رو دیوار یا به جای دم روباه دم با اصالت تو رو واسه کلاس می نداختیم دور گردنمون یا به جای شرح حال نامه ها
,خر نامه تو کتابخونه های پذیرایی واسه پز دادن می ذاشتیم!!یا می شد سوغات گیلانی ها به جای کله ماهی کله خر بود شاید دیگه روسها تا به حال ایرانو گرفته بودن چون دیگه رشتیها می شدن کله خرو به گواهی تاریخ ناموسشونو نمی دادن دست روسها البته واسه ما که بد نشد به جاش روسها دستشون مثلا از ایران کوتاه شد.
یا از پوست خر واسه بندری ها طبل بندری درست می کردیم و می دادیمش واسه هدیه به دوست شاعرم وشاید ناصر عبدالهی دوست نازنینم معلوم می شد چرا مرد!!
فکرشو بکن مثلا می خوای از یکی تعریف کنی !!!می گی چشمان مثل خرتو دوس دارم عزیز دلم اون وخت اونم خر می شدو می گفت پوست مثل اسبتو دوس دارمو دیگه دوتایی می رفتن تو فضا و بعد یه کره خری به اسم قاطر به دنیا می اومدو می شد فاحشه خیابونای ارومیه و آستارا ...اگرم نر بود می شد یه حروم زاده مثل بقیه حروم زاده ها
l!!؟؟سوال:
قاطرم مثل حلزون نرو ماده نداره پس چه جوری عاشق می شه!؟؟
بذار ببینم اصلا خدا واسه چی به تو شاخ نداد؟؟؟ اگه می داد می تونستیم به جای گاو
, گوشتتو قلاب کنیم به این و اون(شاید همدونیها اشتباه گرفتن تو رو)اون موقع بود که تو کله پزیهای تبریز یا به قول یزدی ها گوشت فروشی ها نگاه نافذتو می شد دیدو دیگه جایی واسه دلتنگی وجود نداشت!؟؟؟البته یه دوست سیاست مداری داشتم که می گفت:
پشت خرو هم می شه ماچ کرد ولی اون جور که خودت می خوای !!!یعنی به بیان دیگه یارو رو خر کن!!!اینم یه مصرف دیگه از نوع سیاسی !!!واسه رسیدن به هدف !!!یعنی بوسیدن پشت خربرای رسیدن به مقصد. این که چیزی نیست آدما بدتر از اینو به جای ماچ می خورن تا برسن به اونجایی که می خوان!!!
البته اون سیاسته که پدرمادر نداره تو که الحمدا...تو تهران که بزرگ نشدی اگرم شدی با پدرمادر
, بزرگ شدی ایشاا...یه حرف حسابی
اصلا گوش کن خرجان!!!
عرض کنم به حضور انبرتون که , بلا نسبت شما ما تو این کره, واسه خودمون آدمی هستیمو به شغل شریف خر کردن مشغولیم
, هیچ کس هم نیست که به ما بگه خرت به چند من ؟؟؟اون وخت این ور اون ور واسه ما حرف درست کردن که ما خیر سرمون اشرف مخلوقات هستیم .ولی خوب معلوم نیست ذات کدوم حیوون شیر پاک خورده ای رفته تو جلد ما و هر روز یه جوری هستیمخوش به حالت که توهیچی نیستی و فقط خری و ما همه چی هستیم و خر هم هستیم!!!
یه سواله
که کسی نتونسته جواب بده ولی شاید تو که خری بدونی!!!
به ما بگو که الاغ ورزشکارتون حالش چطوره؟؟؟تو نفهمیدی که لباسش سفیده بعد راهراه سیاه زدن روش یا نه بر عکسه یا اصلا گنجشک بودیو ما آدما تو رو به جای قناری رنگ کردیم دادیم دست خلق ا...!!!
ای وای عمو هم که خر شد باز
از کی داریم به کی نامه می نویسیمو از کی سوال تخصصی می پرسیم!!اصلا از نامه عمو چیزی فهمیدی!!!شایدم می فهمیو مثل بعضیا خودتو می زنی به خریت!!!باید این سوالات رواز بزرگایی بپرسیم که خیلی خرن!!چون طبق فرهنگ زبان فارسی آدم های خر آدم های بزرگی هستند.
)
ببین چقدر به تو ارادت دارم که این قد واست بلند نوشتم و چند بار اسمتو آوردم و چند بار به احترامت بلند شدم)+++++++++++++++++++++++++++++++
یه حرف دل
راستش عمو دیگه دنبال همنوایی ارکسترهای شبانه نیست اون فقط دنبال یه تیکه خورده نونه که بدش به مورچه سیاه دم خونشون تا شاید اون حداقل قدر این مهربونی رو بدونه اگرم چیزی باقی موند بدش به گنجشکای چنار پارک دانشجوکه با زبون بی زبونی بعد از شکر خدا واسه عمو دعای عاقبت به خیری کنن!!!
اخه می دونید
پیدا کردن یه مهربون تو این مملکت از پول حلال در آوردنم سختره شاید الان همه دنبال اینن که یادشون بره حرمت ایرونی بودن و از همه مهمتر حرمت ادم بودن یعنی چی!!!
البته اونا دنبال این ضرب المثلن که می گه:محبتم که می ذارن در کوزه و آبشو میخوریم درست مثل مدرک کارشناسی و حتی بالاتر پس با این حساب باید واسه بعضی آدما به جای درس خود شناسی درس خرشناسی بذارن شاید مدرکشم ارزشمند تر باشه!!!
از این به بعد عمو بنا به هر مناسبت مهم می نویسه!!!؟؟
اون وقت می رن خرو از قبرس می آرن!!!
با عرض سلام خدمت خداوند متعال
همین که یه وجب خاک قیمتی رو به من دادی تا توش زندگی کنم کلی منت رو سر ما می ذاری همین که پول نفس کشیدنو می ریزیم به حساب ستاره های نازنینین که هر از چند وقت یکبار یه حالی به ما می دنو واسمون یواشکی دور از چشم شعر حافظ و گل بانو چشمک و بوس می فرستن کلی باید کلی حال کنیم!!!
ای وای قرار نبود سیاه بنویسم(دوستانی که سیاه نامه های منو دوس دارن بدون دعوت تشریف ببرن قسمت سیاهنامه در قسمت پایین صفحه)
سال نومی شود,زمین نفسی دوباره می کشد,برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره سهم ما یک عالمه مهربانیست !!! ابرها درودتان باد و ,,,سال نو مبارک ,,,چون همیشه امیدوار وسال نومبارک چون انسان با اراده و چون حیوان انسان!!!سال نو مبارک!!
باز نسیم مهربان گیسوان مشک گونه بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد تا با لاله ی خوش عذار و نرگس و مریم و گل های دشتی همزمان جوانه زنند و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند
بابا اصلا این طوری نوشتن به گروه خونی او مثبت ما نمی خوره بذارین اصلا واستون سفره هفت سین پهن کنم اونم به سبک نارنجی!!!!
اما هفت سین به سبک نارنجی
سفره ای از جنس ترمه به نیت حافظ جلوی سه تار رنگ و رو رفته و به یاد روزهای غربت جلوی آیینه گرون قیمتم پهن می کنم تا سنبل نازنینم خودشو تو ایینه ببینه که نفهمه تنهاست شاید یه نفسی تازه کنه و به روح نازنین فرشته من حمد و سوره بخونه!!!(مثلا گولش بزنیم)....
یه عالمه شمع و پروانه ام دعوت می کنیم که وقتی شقایق بی دعوت اومد خونمون. همه باهم واسش برقصیم و هلهله به پا کنیم آخه می دونید
از خدا که پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه من دیگه طاقت این همه صبوری رو ندارم ولی خوب چی کار کنم مهمون حبیب خداست!!!
...
- حیف که فرشم نیست تا سیبای نارنجی منو بذاره تو اون سینی خوشگله ی از جنس نقره!!!تا منم هی قوربونش برمو اونم واسم دعا کنه!!!بیچاره فرشته!!(راستی به جان عزیزم چن بار تو عید دیدم که وقتی داشت نماز شب می خوند تو اتاق عطر گل محمدی پیچیده بود) ای وای مثل اینکه دارن از غیب می ان !!! یه عالمه سیب سرخو می گم تو یه سینی نقره ای سوار بر ابرای مخملی بسته شده به یه اسب بالدار ,(البته قدمشون رو چشم چون مهمون سفارشین!!!
....!!
- گندمای تازه به دوران رسیده هم مثل لوبیای سحرآمیز یه دفه جوونه می زننو هنوز نیومده خودشونو صاحب همه چی و همه کس می دونن خودم شنیدم که یکیشون داشت به سیر می گفت پیف پیف چقد بو می دی بی پدر!!!وقتی شنیدم اشکم در اومد آخه بیچاره وقتی اینو شنید وا رفت
...
من واس دلداری گفتم
ناراحت نشو مهربون نوبت توهم می شه یه ذره دندون رو جیگر بذار اینا تا سیزده بیشتر نمی مونن بعدش شرشون کامل کنده می شه و می ریزنشون تو جوب و فاضلاب بعد تو جوونه می زنی می شینی جای سبزه!!ولی تو هم رفتنی هستی!!
...!
- بیچاره سرکه و سنجد که از تنهایی با حسرت دارن رویای ماهی شدنو تو تنگ الماس کاری شده می بینن یکی نیست که بگه ماهی هم ماهی های قدیم االبته ازنوع قرمزش نه از نوع قزا آلا و نه از نوع آبی زشت!!!
...
همه چی آمادست: همه با هم " یا مقلب القلوب والابصار"
نکات مهم:
بدینوسیله ورود افراد متفرقه به این محفل نارنجی را اکیدا ممنوع اعلام می کنیم حتی شما دوست عزیز!!!.
همراه داشتن کارت دعوت به این محفل الزامیست , افراد فاقد کارت حتما آفتاب مهتاب دیده باشن وگرنه پیگرد قانونی دارد در ضمن:
لطفا فاصله قانونی نسبت به همه گلای تو هفت سین رو رعایت کنید تا لذت شما از این محفل بیشتر شود چون این همه شهید ندادیم که به خاطر یه شب اسلام تو خطر بیفته!!!.
عیدتون مبارک
(متن کاملشو تو فصل نامه ماه مهربون که ماه آینده می اد بخونید ولی صداشو در نیارین که عمو نوشته)!!!!!!!!
شیرین عزیز مرسی از لطفت!!مطمئن باش که جدیدا دوباره فعال شدم و همه کامنت ای خصوصی رو می خونم!!
درباره معرفی خودم(شارلوت ماهایا ماهی کوچولو و...)
درست فک کردید قبلا خبرنگار بودم و می ن.شتم الانم واسه یکی دو تا مجله و سایت می نویسم
ولی خوب کار و رشتم یه چیز دیگست و فقط واسه دلم می نویسم..
واستون ایمیل زدم.
سلام مدت هاست که تو این وب از عشق چیزی ننوشتم اما الان می خوام دوباره یه قسمتی از مغز به قول تو آکبندنگه داشته خودموورق بزنمومغروضانه با احساس بی احساسی از اون گوشه ناشکفته دلم کلی چیز واست تلاوت کنم تا دیگه فک نکنی من فقط بلدم گرافیک درس بدم (واسه چی می خندی جزبلا )
داشتم فک می کردم که وقتی داشتیم از سر بالایی بغل ونک بالا می رفتیم به ازای هر یه بار بارش بارون یه بار ماشین خاموش می شد از کتاب زندگیم یه درس جدید گرفتم اونم این که وقتی ظرفیت نشستن کنار کسی که دوست داره رو نداری خوب نشین عزیز من چرا ماشینو بهونه می کنی!!!(ا بازم که می خندی)
یا وقتی توپارکینگ پارک نشستی به قول تو قسمت اولشو رد کردی به قسمت دومش رسیدی تو که ظرفیت عشق بازی رو نداری چرا می کنی نازنین !!!همین جوری می شه که تو سر پایینی ترمز دستی رو پایین می کشیو بدون دنده می ری قاطی باقالی ها!!!(می گم نخند)
یا وقتی تو بغل معشوقه ای قلبت تند تند شروع می کنه به زدن فک نمی کنی که از هیجان کار دست خودت بدیو سکته کنی تو دست اون بیچاره بمونی!!(بابا چقد بگم بی ظرفیتی دیگه اقا جون نکن عزیز من نکن)(باز که می خندی!!! اصلا هیچی نمی گم)
فقط می گم عشق معرفت می خواد و معشوقه باید معرفت شناس باشه عشق مدیر می خواد و معشوقه باید مدبر باشه عشق روان می خوادو معشوقه باید روانشناس باشه عشق زمان می خوادو و معشوقه باید آینده نگر باشه
حالا اینجاشو بخون دست پرورده حافظ
بذار با هم قرار بذاریم:
قرار ما هر کجا که بارون شدیدتره هر جا که هیچکس نشانیشو بلد نیست حتی خدا هم ندونه ما کجاییم البته از خدا که پنهون نیست پس جایی که خدا زود یادش بره!!! هر کجا نسیم پایان می رسهو طوفان رخست می خواد واسه اظهار وجود!! قرار ما تمام جزیره های ناشناخته زیر هر آلاچیق آرزو کنار نخستین جای پایی که روی برف بهمن ماه ماه و یا روی برگ پاییزی مهر مونده!!البته بذار نزدیک خدا باشه تو آسمون هفتم چون اونجا مقدس تره و حتما مونده گارتر!!در همسایگی ملکوت جایی که حافظ به خاطر اون غزل رو آفرید جایی که هیچ دغدغه ای برای عشق بازی نباشه!!!
حالا از این فاصله 35 دقیقه ای (با مترو)
یک ضریح قلب کبوتر یک طاقچه پر غزل های عاشقانه یک ایوان سرشار از شمعدونی های صورتی یه باغچه مریم و یه عالمه چیزقشنگ دیگه تقدیم گوشه نانوشته و یه کم دست خورده قلب مهربونت
مواظب خودت چشات اسمت و از همه مهمتر دل مهربون و نجیبت باش!!!
همه اینا رو گفتم اما حیف....
راستی مولانا که عاشق بوده پس چرا اون غزل نداره!!؟؟
ای عشق
جانم را بریدی
نمازم را قضا کردی
و من را همچو آبی در کوزه نوش جان کردی!!!
اما تو ای معشوقه من
به گوش باش !!
با تو چه خواهد کرد
این عشقه ی بی پدر و مادر!!!
----------------------------------------------------------------------
یه سلام درست ودرمون , من خوبم؟!شما چطورید؟همه خوبن شما هم خوب باشین !!؟من خوبم !!یعنی هم هستم و هم نیستم!!!معلوم نیست مردم تو خیابونا چی کار می کنن که اینقدر خ شلوغه!!حتی با موتور هم نمی شه از بین ماشینا رد شد!!بابا مثلا سهمیه بندیه ها!!!
محض اطلاع می گم :بنزین ۷۰۰ تومنی یا ۴۰۰ تومنی می سوزونیدا!!شایدم مهم نیست
یچاره ها !!!
بازم رفتن که شاد بشن ولی شادروان برگشتن!!!
فقط یه ذره آمار کشته های هواپیمایی رو بردن بالا!!هنوز خیلی مونده که برسن به استاندارد جهانی!!!
یکی نیست بگه :
خدا نکنه که آدم داغ یه عزیزو ببینه!!
یه کم فکر گرسنه ها بدبختا بیچاره ها ....
بابا ول کنید جون مادرتون!! مهم نیست
اصلا می دونید چیه من با هیچی کار ندادم همه بدبخت بیچاره ها باید جون بگیرن!!البته من خودم هیچ پولی نمیدم باید بقیه پول بدن!! من ایدشو دادم به هیچ چیزیم کاری ندارم!!!
من که سیرم گور پدر گرسنه!!!اصلا خدا همه گرسنه ها رو از زمین بردار!!که من بتونم راحت غذا بخورم!!!بمنچه مگه من مسئول گرسنه هام!!
نکنه فک می کنید من مسئول کشته های هواپیمام!!می خواستن نرن!!!
اصلا بمنچه که یارو چهارتا بچه پس انداخته می خواست بچه دار نشه که پول نداشته باشه تو این گرونی زندگی کنه !!اصلا حقشه که از بوق سحر تا شغال خون سگ دو بزنه واسه شکم توله سگاش!!!
مگه من مسئول دخترای فاحشه ی عباس آبادم که دلم واسشون بسوزه!!حتما مشکل جنسی داشتن دیگه !!ایدزم بگیرن!!به درک می خواستن ....نشن!!!
چه این جوری نیگام می کنید
اصلا می خواست زن نگیره !!که زنش بیفته تو تخت مریضی!!!ولش کرد که کرد حتما حقشه دیگه!!!
ای خدا چی دارم می گن بازم دیوونه شدم از بی دردیه!!
یا از بدبختیه!!!
بدون مقدمه
تو نامه هام می نوشتم که باید نشست سر خاک یه عزیز, پاها رو جم کرد جلو سینه و به نشانه اعتراض , خدا رو نگاه کرد و هی اشک ریخت اون قد که دیگه نیازی به شستن سنگ قبرعزیزش نباشه بعدشم که با گلای پرپر سرخ دل .قبرنازنینش رو تزیین کردو بعدشم دودستی بغلش کرد و با اون یکی شدو باز هم زار زار گریه کرد
شاید همه اینارو فقط می نوشتم ولی خوب ...
اما این یکی فقط نوشته نیست...
25 سال بیشتر نداشت
بیچاره دلش سوخته بود وقتی اومد خونه رو تختش چمباته زدو به یه گوشه خیره شدو زار زار گریه کرد
دیگه طاقت کنایه های فامیل سبک وزنشو نداشت.
هر کی یکیو معرفی می کرد. همه شده بودن دایه دلسوزتر از مادر.وقتی که خواهر کوچکترشم ازدواج کرد دیگه فشار روی اون چن برابر شده بود.
افکار عجیب غریب بابا هم شده بود قوز بالا قوز.
یواشکی صدای بابا را شنیده بود که می گفت :وای باید چی کار کنیم آدم درست و حسابی هم که خواستگارش نمی ان
نکنه رو دستمون بمونه !!!حرف مردمو چی کار کنیم چه جوری سرمونو توفامیل بلند کنیم
چه جوری به بقیه بگیم که دختر ما بی عیبو نقصه!!اصلا هر کی اومد حتما عروسش می کنیم.
حاجی از فامیل شنیده بود که مشهدی تقی خیلی نگران ترشیدگی دخترشه!!!
چه فرصت ایده آلی!!!باید دست به کار شد
حاجی به مشدی می گه:
به خدا قرآن و پیغمبرم مخالفن که دختر تو خونه بمونه
اصلا دختر به یه سنی که برسه دیگه نمی تونه خودشو نگه داره
و خدایی ناکرده به راه بد کشیده می شه!!!
به خدا پسر من سالمه بقیه الکی می گن !! فقط چن وقتی تو مدرسه عقب مونده ها بوده
ها بوده همین!!
منم که بهش خونه می دمو راحت زندگیشونو می کنن!!
نذار دخترت تو گناه بیفته!!!خودتم می دونی که به این راحتی ها کسی خواستگاریش نمی آد.
کمتر از یه هفته بساط عقد وعروسی فراهم می شه و خلاص
غم!!!
نشانیست دل انگیز از یک دوست عزیز و دوس داشتنی!!
گریه!!
نمادیست از یک طلوع!!
طلوع یک خنده و یک مهربانی !!!
و اما اشک
نشانه است!!نشانه ی باران
دل انگیز تر ازابر چشمان!!
پس
به هر حال رحمت است و
حتما لایق شکر!!!
اینها را به خاطر بسپار!!
می دانی؟...
شادی همین نزدیکی هاست!!
در قلب تو
و شاید هم من!!!
پس
به قول سهراب:
پرنده مردنیست پرواز را به خاطر بسپار!!!
داشتم فکر می کردم که هنوز دلم درد می کنه اما یه جور خاص.
مثل اینکه خدا همیشه در حال امتحانه(به خدا ناشکری نمی کنم).آره منظورم فرشتست که بعد کلی درد و زخم دل آروم رفت و کلی یاد خوب ازش موند . فکر نمی کردم که این قد دلتنگش بشم .حیف این فرشته نبود که از پیش ما رفت؟؟؟ ولی خوب خوش به حال خدا که امانتیش به دستش رسید اونم پاک پاک.دیگه از این به بعد فقط از یاد فرشته می نویسم و هی پیش خودم می گم بیچاره فرشته!!![]()
+++++++++
آره عزیز امسال عید دیگه تنها نبودم رفتم جمکرا مثل هر سال این دفعه با خانم گل بودم و بهش می نازیدم و به این و اون نشونش می دادم و می گفتم این همونه که دلتنگش بودم
آهان پس گوش کن نازنین...![]()
بازم از اون دوباره ها شدم از از اون دوباره هایی که درمونش بدن گرم و شانه های نارنجی و آغوش عزیزته!! آره اهل پر حرفی نیستم اما اهل دل که هستم اهل نفس که هستم اهل مهربونی که هستم !! خداییش کمه؟؟؟!ااگه اهل حرف نیستم اهل عشق و عشق بازی که هستم!!!
آره عزیز قوربون نفسات بشم , قوربون علی علی گفتنان بشم!!قوربون دل پاک و نفس نازنینت بشم!!!
اون موقع هایی که نیستی طاقت ندارم صداتو بشنومو بوسه بارونت نکنم شاید به خاطر همینه که خدا گوشیمو می فرسته به آغما(دمت گرم خدا )
من همه چی رو می دونم آخه من آقای همه چی دونم
مثلا می دونم که چقدر دوست دارمو چقدر دوسم داری مثلا میدونم که چقدر مهربونیو چقدر من مهربونم...
از همه مهمتر اینکه قدرتو بیشتر از همه می دونم آخه تو نازنین منم!!می دونی که!!؟؟!![]()
++++++++
ولی خوب با همه اینا
دلم خیلی می سوزه
مثلا دلم واسه آقای ارجمند آبدارچی مهربون می سوزه که پول نداره حتی یه وعده واقعا فقط یه وعده یه چیزی غیر ...بخوره!!بیچاره فرشتش مثل فرشته من سرطان داره ولی با این تفاوت که باباش مرد نیستو بابای من مرده!!!شایدم مرده و ما خبر نداریم....
مثلا دلم واسه ایون دختر پسری که تو مترو می رن این ور اون ور تا پول بابای مفنگیشونو بدن آخه باباشونو دوس دارن خیلی زیاد....گناهشون همینه....
دلم واسه اون بیچاره ای که غذای بچه هاشو تو غذای پس مونده شبانه مردم پیدا می کنه می سوزه...
دلم واسه اون پسره که تو میدون ولی عصر ساز می زنه تا پول بدهکاری مریضی فرشتشو بده می سوزه (البته اگه راس بگه)
دلم واسه خدا می سوزه که این قدر مهربونه و ما قدرشو نمی دونیم...
بیچاره مامان
لطفا اگر می شه یه فاتحه واسه فرشته من بخونید....
آره بعد این که فرشتم رفتو خانم گلم اومد گفتم دیگه نمی نویسم...که چی ...
های لایت کنید و بعد بخوانید.................
روزگار سنگین ترین سنگ جهان را بر دوش ما گذاشت و داغی عظیم را بر سینه ما بنا نهاد و شفایی در خور برای فرشته ما نوشتن!!!
وای خدای من فرشته من رفت و کمرم را شکست.
اینک زندگی جوری دیگر است, باید بدون فرشته زندگی کرد و نشست سفید شدن موهای مرغ مامان را دید و شاید کمی غصه خورد و نشست مانند یک مرد و برادران بی فرشته را دلداری داد.سخت خواهد بود.
جوان بود ,اما به اندازه یک عمر زود رفت؛ فرشته بود اما به اندازه تمام دوران عذاب کشید.
لحظه ها برای زندگی درگذر است ؛اما فرشته ما گذران زندگی را نخواهد دید.
در خواب به مشهد رفت , به مکه رفت و کربلا را هم زیارت کرد.
به دایی می گفت : لباس احرامتو تن می کنی؟؟؟
دایی که خودش کربلا رفته بود ؛می گفت : تمام لحظه ها را دقیق توصیف می کرد.
من می دونم که فرشته کربلا نرفته!!!فقط آرزوشو داشت.
هر کس گوشه ای نشسته بود و از ته دل اشک می ریخت.
روزه خونم که همش الکی زجه می زد تا مردمو به گریه بندازه(آخه اونم این جوری پول در می آره)
گداهای روضه خونم که از هر فرصتی برای پول در آوردن استفاده می کنن!!
خیلی ها اومده بودن خیلی زیاد.(همه از مهربونیش می گفتن!!!)
بیچاره مرغ مامان , فقط داد می کشید و گریه می کرد.
اناالله و انا علیه راجعون!!!
مامان رفت همه بدونید. ماهم می ریم. این رو هم بدونید.
اما زندگی در جریان است
امیر محمد هر روز هی داره بزرگتر می شه و با مزه تر!!!
امیر و هنگامه دارن مثل همه تازه عروسا زندگیشونو می کنن و حالشو می برن ولی انگار حسودی یه جورایی زندگی راحتو ازشون گرفته!!!!
وحید بعد از دیپلم چسبید به کارو داره واسه خودش کارشناسی می شه!!!
راستش کی باورش می شد که مرضیه بشه زن علی!!!وقتی فامیل شنیدن همه متعجب شدن!!!خیلی ها پرسیدن که چی شد که علی تو فامیل زن گرفت...ولی همیشه علی می گفت :ارزش این دختر خیلی زیاده!!!خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنید!!!خیلی ها خواستن با شیطونی همه چیزو بهم بزنن ولی خوب الان علی شده شوهر خانم دکتر!!!!
کارا همش خوب پیش میره !!!
الا حال فرشته عمو...
دیگه فقط باید بخوابه حتی پاهاشو هم باید یکی دیگه تکون بده هر یه بار که اه می کشه انگار موی تن عمو سیخ می شه رو بدنش!!!دیگه خودش نه می تونه چیزی بخوره ونه خودش بره دستشویی!!باید پوشکش کنن!!دیگه مغزش دستور نمی ده!!بیچاره فرشته!!! شاید خدا می خواد گناهاشو پاک کنه!!!اما فرشته که گناهی نداره!!!رازی هستیم به رضای تو!!!
ساختمون بابا هم همین جوری داره می ره بالا!!! راستی سمانه هم بچه دار شده اسمشو گذاشته علی رضا شاید مث باباش می خواد بشه کشتی گیر!!!
مسعودو اونقدر اذیتش کردن که نمی دونم چی شد که بی خیال دختر خالش شد!!! شایدم ارزش موندنش نداشت!!!می دونی چقدر خرجش کرد؟؟؟
الهام که اون جوری آرایش می کرد دیگه کلا بی خیال آرایش شده!!!شاید این جوری زودتر به مراد دلش برسه!!!!
زهرا و مبینا و مریم هم که از پرورشگاه اومدن هی دارن بزرگتر می شن بابا بزرگ هم هی داره پیر تر می شه و هی دستش می لرزه!!!
الان حامد شریکم شده!و کار داره بازم پیشرفت می کنه!!!
دیگه...