|
یه عالمه دل نامه به سبک نارنجی
|
غم!!!
نشانیست دل انگیز از یک دوست عزیز و دوس داشتنی!!
گریه!!
نمادیست از یک طلوع!!
طلوع یک خنده و یک مهربانی !!!
و اما اشک
نشانه است!!نشانه ی باران
دل انگیز تر ازابر چشمان!!
پس
به هر حال رحمت است و
حتما لایق شکر!!!
اینها را به خاطر بسپار!!
می دانی؟...
شادی همین نزدیکی هاست!!
در قلب تو
و شاید هم من!!!
پس
به قول سهراب:
پرنده مردنیست پرواز را به خاطر بسپار!!!
داشتم فکر می کردم که هنوز دلم درد می کنه اما یه جور خاص.
مثل اینکه خدا همیشه در حال امتحانه(به خدا ناشکری نمی کنم).آره منظورم فرشتست که بعد کلی درد و زخم دل آروم رفت و کلی یاد خوب ازش موند . فکر نمی کردم که این قد دلتنگش بشم .حیف این فرشته نبود که از پیش ما رفت؟؟؟ ولی خوب خوش به حال خدا که امانتیش به دستش رسید اونم پاک پاک.دیگه از این به بعد فقط از یاد فرشته می نویسم و هی پیش خودم می گم بیچاره فرشته!!![]()
+++++++++
آره عزیز امسال عید دیگه تنها نبودم رفتم جمکرا مثل هر سال این دفعه با خانم گل بودم و بهش می نازیدم و به این و اون نشونش می دادم و می گفتم این همونه که دلتنگش بودم
آهان پس گوش کن نازنین...![]()
بازم از اون دوباره ها شدم از از اون دوباره هایی که درمونش بدن گرم و شانه های نارنجی و آغوش عزیزته!! آره اهل پر حرفی نیستم اما اهل دل که هستم اهل نفس که هستم اهل مهربونی که هستم !! خداییش کمه؟؟؟!ااگه اهل حرف نیستم اهل عشق و عشق بازی که هستم!!!
آره عزیز قوربون نفسات بشم , قوربون علی علی گفتنان بشم!!قوربون دل پاک و نفس نازنینت بشم!!!
اون موقع هایی که نیستی طاقت ندارم صداتو بشنومو بوسه بارونت نکنم شاید به خاطر همینه که خدا گوشیمو می فرسته به آغما(دمت گرم خدا )
من همه چی رو می دونم آخه من آقای همه چی دونم
مثلا می دونم که چقدر دوست دارمو چقدر دوسم داری مثلا میدونم که چقدر مهربونیو چقدر من مهربونم...
از همه مهمتر اینکه قدرتو بیشتر از همه می دونم آخه تو نازنین منم!!می دونی که!!؟؟!![]()
++++++++
ولی خوب با همه اینا
دلم خیلی می سوزه
مثلا دلم واسه آقای ارجمند آبدارچی مهربون می سوزه که پول نداره حتی یه وعده واقعا فقط یه وعده یه چیزی غیر ...بخوره!!بیچاره فرشتش مثل فرشته من سرطان داره ولی با این تفاوت که باباش مرد نیستو بابای من مرده!!!شایدم مرده و ما خبر نداریم....
مثلا دلم واسه ایون دختر پسری که تو مترو می رن این ور اون ور تا پول بابای مفنگیشونو بدن آخه باباشونو دوس دارن خیلی زیاد....گناهشون همینه....
دلم واسه اون بیچاره ای که غذای بچه هاشو تو غذای پس مونده شبانه مردم پیدا می کنه می سوزه...
دلم واسه اون پسره که تو میدون ولی عصر ساز می زنه تا پول بدهکاری مریضی فرشتشو بده می سوزه (البته اگه راس بگه)
دلم واسه خدا می سوزه که این قدر مهربونه و ما قدرشو نمی دونیم...
بیچاره مامان
لطفا اگر می شه یه فاتحه واسه فرشته من بخونید....
آره بعد این که فرشتم رفتو خانم گلم اومد گفتم دیگه نمی نویسم...که چی ...
های لایت کنید و بعد بخوانید.................
روزگار سنگین ترین سنگ جهان را بر دوش ما گذاشت و داغی عظیم را بر سینه ما بنا نهاد و شفایی در خور برای فرشته ما نوشتن!!!
وای خدای من فرشته من رفت و کمرم را شکست.
اینک زندگی جوری دیگر است, باید بدون فرشته زندگی کرد و نشست سفید شدن موهای مرغ مامان را دید و شاید کمی غصه خورد و نشست مانند یک مرد و برادران بی فرشته را دلداری داد.سخت خواهد بود.
جوان بود ,اما به اندازه یک عمر زود رفت؛ فرشته بود اما به اندازه تمام دوران عذاب کشید.
لحظه ها برای زندگی درگذر است ؛اما فرشته ما گذران زندگی را نخواهد دید.
در خواب به مشهد رفت , به مکه رفت و کربلا را هم زیارت کرد.
به دایی می گفت : لباس احرامتو تن می کنی؟؟؟
دایی که خودش کربلا رفته بود ؛می گفت : تمام لحظه ها را دقیق توصیف می کرد.
من می دونم که فرشته کربلا نرفته!!!فقط آرزوشو داشت.
هر کس گوشه ای نشسته بود و از ته دل اشک می ریخت.
روزه خونم که همش الکی زجه می زد تا مردمو به گریه بندازه(آخه اونم این جوری پول در می آره)
گداهای روضه خونم که از هر فرصتی برای پول در آوردن استفاده می کنن!!
خیلی ها اومده بودن خیلی زیاد.(همه از مهربونیش می گفتن!!!)
بیچاره مرغ مامان , فقط داد می کشید و گریه می کرد.
اناالله و انا علیه راجعون!!!
مامان رفت همه بدونید. ماهم می ریم. این رو هم بدونید.
اما زندگی در جریان است
امیر محمد هر روز هی داره بزرگتر می شه و با مزه تر!!!
امیر و هنگامه دارن مثل همه تازه عروسا زندگیشونو می کنن و حالشو می برن ولی انگار حسودی یه جورایی زندگی راحتو ازشون گرفته!!!!
وحید بعد از دیپلم چسبید به کارو داره واسه خودش کارشناسی می شه!!!
راستش کی باورش می شد که مرضیه بشه زن علی!!!وقتی فامیل شنیدن همه متعجب شدن!!!خیلی ها پرسیدن که چی شد که علی تو فامیل زن گرفت...ولی همیشه علی می گفت :ارزش این دختر خیلی زیاده!!!خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنید!!!خیلی ها خواستن با شیطونی همه چیزو بهم بزنن ولی خوب الان علی شده شوهر خانم دکتر!!!!
کارا همش خوب پیش میره !!!
الا حال فرشته عمو...
دیگه فقط باید بخوابه حتی پاهاشو هم باید یکی دیگه تکون بده هر یه بار که اه می کشه انگار موی تن عمو سیخ می شه رو بدنش!!!دیگه خودش نه می تونه چیزی بخوره ونه خودش بره دستشویی!!باید پوشکش کنن!!دیگه مغزش دستور نمی ده!!بیچاره فرشته!!! شاید خدا می خواد گناهاشو پاک کنه!!!اما فرشته که گناهی نداره!!!رازی هستیم به رضای تو!!!
ساختمون بابا هم همین جوری داره می ره بالا!!! راستی سمانه هم بچه دار شده اسمشو گذاشته علی رضا شاید مث باباش می خواد بشه کشتی گیر!!!
مسعودو اونقدر اذیتش کردن که نمی دونم چی شد که بی خیال دختر خالش شد!!! شایدم ارزش موندنش نداشت!!!می دونی چقدر خرجش کرد؟؟؟
الهام که اون جوری آرایش می کرد دیگه کلا بی خیال آرایش شده!!!شاید این جوری زودتر به مراد دلش برسه!!!!
زهرا و مبینا و مریم هم که از پرورشگاه اومدن هی دارن بزرگتر می شن بابا بزرگ هم هی داره پیر تر می شه و هی دستش می لرزه!!!
الان حامد شریکم شده!و کار داره بازم پیشرفت می کنه!!!
دیگه...
یه نامه از نوع واقعی!!!
این ویجه نامه رو می نویسم برای تو خود خود تو...(البته ) منظورم شماست!! می گم" تو" تا بتونم بهت نزدیکتر بشمو نفس گرمتو حس کنم!!!
-آره می دونم!! همه عاشقا که خوشبخت نمی شن !!!اینو همه می دونن!!ا تو این گرونی!!!حالا که ما عاشق نیستیم حتما همدیگرو دوس خواهیم داشت تا آخر عمر!!!
این آرزوی منه!!!که یکی رو دوس داشته باشم و اونم منو دوس داشته باشه!!!
- آخه می دونی...؟یه جایی تو یه گوشه طلایی یه دفتر شعر خوندم که نوشته بود:
"عشق زودگذره !!اما دوس داشتنه که موندگاره" پس بیا همدیگرو خیلی دوس بداریم و با هم بلند بگیم:
الهی خوشبخت شی جوون!!!
این حرفا روهم گوش بده برای خود تو می نویسم:
میم , آخر دوست دارمه!!
حالا فکرشو کن !!دنباله ی میم برسه پیش خدا اونوقته که خدا می شه پشتیبان منو تو!!!
اونوقته که ریشه دوست دارمو باید تو یه عالمه ابر بارون زا که هنوز روی هیچ گلبرگی نباریدن ؛پیدا کرد!!
اون وقته که حتی بعد باریدنشون هم می شه, از شبنم نشسته رو گلبرگ گلای شمعدونی یه عمر سیراب شد!!!
حالا که دارم واست می نویسم خیال اطلسی بی قرار ایوان آرزوهام جمع شده واز سر دلتنگی شده یه اشک, گوشه ی چشمام!!البته
امکانش هم هست که بشه یه چشمه که از سر دلتنگی هر لحظه می تونه فوران کنه و یه عالمه عاشق مهربونو سیراب کنه!!!
حالا اوج دلتنگی رو گوش کن:![]()
چه زمونه ای شده نازنین!!!
سالها برای اوج مبتلا شدنم , به نیت بی بازگشتی به حافظ تفال زدم,اصلا هیچ کس فکرشو نمی کرد که تو ,قسمت من باشی!!!
حالا یه جور شده که ضریح نقره ای نیگات همیشه مثل یه تصور عاشقانه , تو ذهنمه و صدای مهربونت, مثل آوای یه چلچله تو گوشم!!!
حالا که پاییزه؛تازه فهمیدم بی خود نبود که من به پاییز ارادت زیادی داشتم, حتما تو یه روز عزیز, به لطف پاییز به روی همه برگهای پاییزی, و پیش روی تو در پیشگاه خدا سجده خواهم کرد!!!
این روز چه روزی خواهد بود!!چه روز خاطره انگیزی خواهد بود!!!
آهان پس همینه که هر سال به احترام تو همه برگای پاییزی می ریزنو به پاس حضور دل انگیزت نسیم های مهربون پشت سر هم روزگارو سوپرایز می کنن!!!
حالا از این راه دور نزدیک واسه این که دلم خنک بشه ,
یه بوسه مهربونی رو توسط همون نسیمهای عزیز, تقدیم پیشانی بلندت می کنم و از ته دل می گم دوست دارم!!!![]()
قراره ما هم باشه تو یه شب بارونی کنار یه بید مجنون زیر سایه خدا!!!
جواب یادت نره!!!نامه بدی رو زمانی مینوسیم که جواب این نامه رو بدی!!!!!!![]()
![]()
عزیز بانو برای تو هم مفصل می نویسم اما هفته آینده که همه چی مشخص شد!!!
الهی به امید تو
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
وقتی که زنش مریض شد هر جا می شست می گفت به خدا نمی خواستمش به همین قرآن قسم که به زور به من دادنش!!!
وقتی زنش دم مرگ قرار گرفت با دمش گردو می شکست و همه جا می گفت آخیش از دستش راحت می شم!!!بیچاره زنش هر روز آب می رفت و می گفت حاجی من که ازت نمی گذرم!!!یه دفه معجزه شد و زنش خوب شد ولی خدا اونو زمین گیر گرد حتی بدتر از زنش !!!هر روزم حالش بدتر می شد!!!
10 دقیقه پیش فهمیدیم که تو اوج ذلت مرده!!!
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
نیگاش کردم و بش گفتم خانم عزیز یه کم خجالت بکش!!!
ده هزارتومان از جیبم در آوردم و بهش گفتم اینو بگیر و امشبو مثل آدم بخواب!!!
به من گفت :امشب بچه هام با پول حلال می خوابن ولی فردا چی؟؟؟فردا رو چیکار کنم!!!؟؟
گوشیش زنگ زد. دخترش بود !!
...فلان فلان شده نمی ای پیش حاجی ؟اگه دیر بیای حاجی حال نمی کنه ها!!پول کم می ده ها!!!
نمی دونستم باید چی بگم!!؟سرمو برگردوندمو رفتم که زودتر برسم خونه!!فرشتم منتظر بود!!!
++++++++++++++++++++++++++++++++++
وقتی می خواست بیدار بشه یا بخوابه به خدا توکل می کرد,وقتی کار می کردیا نفس می کشید به خدا توکل می کرد !!!وقتی گریه می کرد یا می خندید به خدا توکل می کرد,
ولی وقتی به عشقش نرسید کافر شد!!!
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
یاعلی
التماس دعا
دیروز
فراموش شدنیست...
فردا
نیامده است!!!
اما حال !!!
آن طور که می خواهیم می سازیمش!!!
فقط ما می سازیمش!!!
تنهای تنها!!
خدایا!! با شما هستم!!!
سقفی می خواهیم
پر از آرامش
از جنس ناب تو
با امیدی به آینده
و کوله باری از تجربه گذشته!!!
البته لطفا!!!
زیرا!!!؟
هیچ چیز زوری نیست!!!
یه عالمه سلام خدمت یه آشنای قدیمی !!
گل بانو ببین اینو واسه تو می نویسم,
ببین زمستون چه جوری واسه من غصه خورد که خدا تورو واسم فرستاد!!! خداییش به جون عزیزم که اول و آخرش خودتی بعضی اوقات بدجوری دلم واست تنگ می شه با اینکه خیلی وقت از قرارمون نگذشته!!! حالا خوبه!! دچار نیستم این جوریه, اگه دچار می شدم چی می شد!! می گن هرکه طاووس خواهد جور هندوستان کشد!!!پس ما هم طاووسشو می خایم و هم هندوستانشو!!!
- بذار یه حرف دل هم واست بنویسم: گوش می کنی!!؟پس حس کن:
دوس ندارم به اندازه یه قدر پلک زدن یه گل سرخ نیمه باز نارنجی و به اندازه خندیدن یه فرشته خدایی ازت دور بمونم ولی خوب چه کنم؟؟؟
دور هستی, ولی صدات مثل روزنه های مهربونیه که واسه آدم مثل شعرای بابا طاهرو گل و مریم عزیزه !!!مثل شب از نوع بارونی!!!
- امروز به فرشتت گفتم که به جون فرشتم یه موی تو رو با صدتا از این دخترای زپرتی ماسکی نمی دم!!!گفتم نجابتت ,مهربونیت و دل پاکت بدجوری پاگیرم کرده!!!هرکسی بخواد تو کارم سنگ بندازه بدجوری حالشو می گیرم!!مگر اینکه خدا باشه...!!!اون موقست که می گم حتما حقه!!!
- یه چیز بهت بگم!!امسال بالاخره تولدت سر می رسه!!پارسال یه جور دیگه نوشتم ولی امسال یه جور دیگه واست می نویسم !!!متوجه ای که...امسال کل اسفندو که آخرین روزش تولدته گل بارون می کنم و به همه روزای اسفند دستور می دم که به خاطر احترام تولدت بلند بشنن و واسه سلامتیت صلوات شادی بفرستن!یه عالمه کارت پستال چاپ می کنمو و می دم به همه ساکنین مقدس زمین تا اونا هم تو جشن ما شرکت کنند و هی بهت تبریک بگن!!!آخه هر چهار سال یه بار می اد و مثل خودت کلی نایابه!!!
- بذار یه جور عجیب بنویسم...که تو می گی نمی دونم یعنی چی؟؟؟
اصلا می دونی؟؟؟ خشگلترین تولدا , اونایی هستن که تو رویا واسه کسی می گیریم یا کسی واسه ما می گیره,شاید قشنگترینش زمان تولد یه عالمه فواره اشکه واسه رسیدن یه نقطه به خورشیده!!!آره می خوام بگم تو خورشیدی و من یه نقطه!!!
-راستش نمی خوام آخر نامه ازت خورده بگیرم ولی خداییش رسمش نیست که به خاطر گرما از بدرقه کردن من تفره بری و ...به خدا از راه دوری اومدم دلم به همین چند لحظه خوشم!!,یه لحظه بدجوری دلم گرفت ولی خوب مهم نیست شاید.....!!!
- راستی!! حالت چطوره!!امروز دیدمت!!ولی خوب بازم دوس دارم بپرسم که حالت چطوره!!!شاید یه بهانه باشه که بتونم پشت سیمای مخابرات بیشتر باهات حرف بزنم!!!
می خوام یه چیزدیگه هم بهت بگم!!!درگوشی!!گوشتو بیار!!!خیلی ,خیلی , ای بابا....خجالت می کشم , خیلی ...(اینو خودت بخونا کسی نخونش...)![]()
دیگه می خوام تو رو بسپارم به همون خدایی که به خاطر غصه های زمستون تو رو واسم فرستاد...
مواظب خودت دلت و صدای مهربونت باش!!!
یا علی و التماس دعا![]()
سرود کلاغ ها
صدای نرم قاصدک ها
و روزگاری حسود که نفس های حزن انگیزش
بی رحمانه در لابه لای استخوان می پیچد
حسی که تاب تحمل ندارد
دردی که هیچ دوایی ندارد
و مردی که به آغوش قاصدکهای
تازه به دوران رسیده پناه می برد
با قلبی چوروکیده
و پشتی خمیده
که هر از چند وقت یکبار
حمام غم می گیرد
و اما
بانویی آبی پوش
دراین دنیای سیاه پوش
با رنگی از رنگ ما و
دردی از جنس ما
به سوی من
و نگاه های جوانی من
می اید
و نور دو چشمان
و نفس وجودم می شود.
سلام
به همه عزیزان نازنین خودم
اگه می دونستید تو این چن وقت چی به من گذشته واسم زار زار گریه می کردی!!خیلی گرفتار بودم!!! دلم واسه همتون تنگ شده بود!!!
به همه گلای وبم قول می دم که از این به بعد حتما هردو هفته بیام تو وب و حرفای دلمو واستون بزنم!!!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یه التماس دعا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
روزگار سلام!!
گوش کن عوضی!!ا
اینا غصه جدیدی نیستن اینا حرفای دلی پرپر زده هستن که از تراوش مغز کپک زده عمو روی کاغذ نارنجی نوشته شده!!
گوش کن و بخون من محتاج ترحم نیسم فقط یه ذره معرفت داشته باش !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
-هر کس می اومد یه چیزی بهش می گفت: چون خیلی مهربون بود و نمی خواست دل کسی رو بشکونه!!! -
هر کی یه زخمی بهش می زد و می رفت ولی چون همه رو دوست داشت چیزی نمی گفت!!!حتی دلش نمی اومد که نفرینش کنه!!!
اون قدر تو خودش ریخت که یه دفه تو یه روز عجیب غریب یه غده سرطانی از بدنش زد بیرون!!!
- از درد سرشو گرفته بودو محکم می کوبید زمین, بیچاره یه دقه می نشست گریه می کرد دوباره سرشو می کوبید زمین!!!
اصلا دیگه تعادل نداشت, حتی یادش رفته بود که چطور باید تو ماشین بشینه و یا بره دستشویی!!!حتی غذا خوردنم یادش رفته بود!!شبا تا صبح فریاد می کشید!!!با این همه درد >به زور سعی می کرد صدای زجه هاشو بچه هاشو شوهرش نشنون!!هفته ای دوباره شیمی درمانی می شد!!!هفته یه بار به بدنش برق می زنن!!
دیگه یه قسمت سالم تو بدنش نمونده بود!!!اون قدر دستش می لرزید که یه لیوان چایی رو نمی تونست تو دستش نگه داره!!!
بیچاره تمام مفصلاش شل شده بودن!!!دستش خم نمی شد!!!بدنش از یه بچه گربه هم ضعیفتر شده بود و با کوچکترین بادی بدنش چرک می کرد!!!یه خال مو تو بدنش نمونده بود !!!ا
هنوزم همونه !!بیچاره الان دیگه باید همیشه پیشش باشیو هر جا می ره مواظبش باشی که نکنه تعادلش بهم بخوره و زمین بخوره!!!!!
همه اونایی که بهش زخم زده بودن تازه یادشون افتاده بود که فرشته من واقعا فرشتست!!!
بیچاره !!!وقتی آه می کشه مرغ مامان می گه: خدا باید خیلی نامرد باشه که صداتو نشنوهو حرفات گوش نکنه!!!
خیلی بده که آدم پرپرشدن عزیزشو جلو چشاش ببینه!!شاید می فهمید چی می گم!!!
اینه سرانجام مهربون بودنه!!!
شاید یه چیزی می دونستو می گفت باید مهربونی رو گذاشت در کوزه و آبشو خورد!!!
التماس دعا
++++++++++++++++++ حرف دل+++++++++++++++++++++
تعظیم به روزگار !!!
می نشینم!!آه بلندی می کشم!!خم می شوم وعاجزانه سجده بر خاک می کشم !!!
روزگارا لطفا همه چی دست تو !!!من تلاش خودم رو می کنم و تو برای پیشانی من چیزی درخور بنویس!!
لطفا!!!
++++++++++++++++
یه حرف قشنگ از یه آدم خارجکی!!!
-می گفت: عشق توی ایران مثل گلیست که آنرا بو می کنی وبعد از اون زیر پا می گذاری و می گی ببخشید این گل من نبوده!!!
عشق با یک سلام شروع می شودو با یک ببخشید تمام میشه!!
و بعد با یه پوزخند می گه:
اما عشق در اسپانیا مانند نسیمیست مهربان که از راه دور می اید و سالها ناقوس کلیساهای مادرید رو به صدا در می آورد!!
+++++++++++++++++++++++++++++++++++
عشق های تصویری
عشقه ای هستند باریشه بلند که,در ورای دل می پیچندو اورا به زانو در می آورند.
اینان پروانه ای هستند با شاخکی عسلی که بی مهابا به سوی شمع پرواز می کنند و یکی یکی در آغوشش می سوزند و بعد خاکستر.
وماهی هایی هستند با چشم هایی نافض و دستهایی مهربان. دلی به وسعت دریاو نفسی به پهنای آسمان.با عظمی راسخ برای حرکت بسوی خشکی , می خواهند شنیده ها را ببینندوندیده ها را از نزدیک بشنوند.اما غافلند که این چیز دیگریست.
و شاید اینان فرشته هایی هستند زمینی, که می خواهند در گردبادی خدایی , خود را بیازمایند.
++++++++++
یاحق
التماس دعا!!!